عبد الحسين نوايى
265
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
رقم شده بود ، هر كه اعانت و يارى جز از حضرت بارى نشايد و هيچ درى را جز كليد مرحمت داور مطلق نگشايد و هر چه در صفحهء تقدير نگاشتهء كلك مشيت ازلى شده باشد مرضى و مرغوب است ، لكن چون معاونت دوستان مر دوستان را رسمى است به آشنايى و شمع نور طلب بىكسب فروغ از مشعل درخشان چراغ افروز خاندانها نگردد و ماه تابان بىاقتباس ضوء از مهر فروزان نورپاش فضاى جهان نشود و اظهر من الشمس است كه هر گاه بنابر هجوم پرافشانى پروانه طينتان جانسوز كه حاصل كارشان درد سرشمع شعله خو دادن و خرمن عمر خود را به برق سوختن است ، چندى در پرتو نبراس دولتى دهن به هم رسد ، جز به هوادارى فانوس حمايت و مشعلهسازى و ضياءافروزى دست معاضدت و اعانت احباب چارهگر نيست حال كه آن دستور اعظم افخم و صدر مكرم محترم به الهامات غيبى و تاييدات لاريبى متوجه شدهاند كه چراغ خورشيد فروغ ودادى كه در نور و بها طعنهزن مشاعل ماه و مهر و رشكافزاى شموع كثير السطوع بزم سپهر بود ، به دستور سوالف زمان ، بل بهتر از آن ، از پرتو محبت آن روشندل آگاه ضمير و ارسطوى فلاطون تدبير نورياب غيرت مصباح منير نير جهانتاب گرديده ، خفاش خصلتانى كه بنابر انخساف چند روزهء دولت بىزوال جلوهگر ميدان خودنمائى شدهاند ، از رفع كلف كلفت و طلوع طليعهء مهر الفت اختفا گزين بيغولهء عدم شوند و در خدمت همايون به مضمون الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ « 1 » محرك سلسلهء عهد قديم شده خاطر مقدس آن حضرت را معلق به استحكام دولت صفويه و رعايت حال از دست رفتگان اين سلطنت بهيه ساختهاند . البته لوازم حسن عهد و شرايط انجاز وعده كه جبلى ذات بزرگان مروت پيشه و خيريت طلبان فتوت انديشه است ، در هر باب به عمل خواهد آورد كه اين نيكنام تا انقراض عالم در السنه و افواه دور و نزديك و ترك و تاجيك از ايشان باقى بماند . و عالى جاه سفير آداب تخمير را به زودى از خدمت حجاب بارگاه فلك قباب سلطانى مقضى المرام رخصت انصراف ارزانى و از شكفتن گلهاى مواعيد دلپذير
--> ( 1 ) - سورة المعارج 32